تبلیغات
پیکایل؛ دوربین عکاسی موبایل من - نا شنیدنی (10): وقتی حضرت علی علیه السلام به زبان عمر ستایش می شود..!
 
سلام من,گوشیم و دوربینم رو که بعد از
ایـن میخوایم بـاشما باشیم پذیرا باشـید.
بعد از این3تـایی می خوایم صحـنه هایی
رو که دییدیـــدیم رو واسه شمـا هم بــه
نمایـش بکشیم. و امّـا پیکایل و عکسـایه
ناب:
عکــاسا بدنبــال ایـن عکســــان و بیشـتر
عکسـایی کـه میگیــرن به خیال اینکـــه از
هـمیــن نــوع عکسا باشن میگیرن.
ولی از خیــل زیادی عکسهـای زیبایی که
میگیرن چنــد تـاشون عـکــس نادیــــدنی
میشه.من عکــاس حــرفه ای نیستم ولی
عکاسی و ثبت لحظـــات زیبا رو مثه خیلیا
دوست دارم.البته مطالب وبلاگ فقط عکس
نیست بلــکه مطالــب فعلاً در 4 دسـته
منتشر میشن:
-نادیدنی:فیلم، عکس و شکار لحظه هایی
که توسط دوربین گوشیم(پیکایل)گرفته
شده.
-ناشنیدنی: احادیث، روایات وحکایات کــم
گفته شده و کمتر شنیده شده...!
-طرح: که شامل پوستر و طـرح های
مناسبتی با موضوعات روزهستش.
- و در آخر معرفی وب سایت: که حاصل
وب گردی هام هست.
یا حق
  :: مدیر وب سایت : سید امیر علی حیدری
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

زیبایی های معنوی و مادی را به یکدیگر نشان دهیم.

نا شنیدنی (10): وقتی حضرت علی علیه السلام به زبان عمر ستایش می شود..!
پنجشنبه 11 آبان 1391 ساعت 06:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید امیر علی حیدری | ( نظرات )
عکس: لا فَتى اِلاّ عَلِىّ...لا سَیفَ اِلاّ ذُو الفَقار...
ابووائل نقل می کند:
روزی همراه عمربن خطاب بودم، عمر برگشت ترسناك به عقب نگاه کرد. گفتم: چرا ترسیدی؟ گفت: وای بر تو! مگر شیر درنده، انسان بخشنده، شکافنده صفوف شجاعان و کوبنده طغیان گران و ستم پیشگان را نمی بینی؟ گفتم: او علی بن ابی طالب است.

گفت: شما او را به خوبی نشناخته ای! نزدیک بیا از شجاعت و قهرمانی علی علیه السلام برای تو بگویم، ابووائل می گوید نزدیک رفتم، گفت:  در جنگ احد، با پیامبر پیمان بستیم که فرار نکنیم و هر کس از ما فرار کند، او گمراه است و هر کدام از ما کشته شود، او شهید است و پیامبر صلی الله علیه و آله سرپرست اوست.

هنگامی که آتش جنگ، شعله ور شد، هر دو لشکر به یکدیگرهجوم بردند ناگهان! صد فرمانده دلاور، که هر کدام صد نفر جنگجو در اختیار داشتند، دسته دسته به ما حمله کردند، به طوری که توان جنگی را از دست دادیم و با کمال آشفتگی از میدان فرار کردیم. در میان جنگ تنها  علی علیه السلام ماند.

ناگاه!  علی علیه السلام را دیدم، که مانند شیر پنجه افکن، راه را بر ما بست، و...

در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...
مقداری ماسه از زمین بر داشت به صورت ما پاشید، چشمان همه ما از ماسه صدمه دید،خشمگینانه فریاد زد! زشت و سیاه باد، روی شما به کجا فرار می کنید؟ آیا به سوی جهنم می گریزید؟ ما به میدان برنگشتیم. باردیگر بر ما حمله کرد و این بار در دستش اسلحه بود که از آن خون دشمنان خدا می چکید! فریاد زد:  شما بیعت کردید و بیعت را شکستید،سوگند به خدا! شما سزاوارتر از کافران به کشته شدن هستید.

به چشم هایش نگاه کردم،گویی مانند دو مشعل زیتون بودند که آتش از آن شعله می کشید و یا شبیه، دو پیاله پر از خون. یقین کردم به طرف ما می آید و همه ما را می کشد! من از همه اصحاب زودتر به سویش شتافتم و گفتم: ای ابوالحسن!خدا را! خدا را!عرب ها در جنگ گاهی فرار می کنند و گاهی حمله می آورند، و حمله جدید، خسارت فرار را جبران می کند. گویا خود را کنترل کرد و چهره اش را از من برگردانید. از آن وقت تاکنون همواره آن وحشتی که آن روز از هیبت علی علیه السلام بر دلم نشسته،هرگز فراموش نکرده ام.

نشر توسط پیکایل؛ منبـــــع: کتــــاب بحـــــارالانــــــوار
به همــت مــرکز تحقیقــات رایانه ای قائمــیه اصفــهان

پانوشت: و ای کاش روزی که قیام کند به ذکر یا علی و آن ملعون را از قبر بیرون کشد برای انتقام سیلی مادری... فقط ... فقط ... ای کاش اذن دهند تا شیعیان نیز تک تک انتقام سیلی بگیرند ای کاش ...این المنقم

پانوشت2:

عکس:تبریک عید سعید غدیر خم





امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , سخنان بزرگان , نا شنیدنی , من و موبایلم ,
:: برچسب‌ها: غدیر خم , ولایت , امامت , حقانیت علی , ترس عمر از امام علی علیه السلام , شجاعت علی , دفاع علی از پیامبر , علی ستون دین , علی یاور دین , امام خوبی ها , امام عادل , تشیع , فرار عمر از جنگ , ابووائل , Ghadir Khom , Provinces , leadership , legitimacy Ali , fearing the life of Imam Ali , the courage of Ali , defending Ali , the Prophet , Ali pillars of Islam , Ali Yavar religion , the good Imam , Adel Imam , Shi'ism , Omar escaped the war , Abvvayl ,