تبلیغات
پیکایل؛ دوربین عکاسی موبایل من - ناشنیدنی (26): کرم بین و لطف پروردگار، گنه بنده کرده ست و او شرمسار...!
 
سلام من,گوشیم و دوربینم رو که بعد از
ایـن میخوایم بـاشما باشیم پذیرا باشـید.
بعد از این3تـایی می خوایم صحـنه هایی
رو که دییدیـــدیم رو واسه شمـا هم بــه
نمایـش بکشیم. و امّـا پیکایل و عکسـایه
ناب:
عکــاسا بدنبــال ایـن عکســــان و بیشـتر
عکسـایی کـه میگیــرن به خیال اینکـــه از
هـمیــن نــوع عکسا باشن میگیرن.
ولی از خیــل زیادی عکسهـای زیبایی که
میگیرن چنــد تـاشون عـکــس نادیــــدنی
میشه.من عکــاس حــرفه ای نیستم ولی
عکاسی و ثبت لحظـــات زیبا رو مثه خیلیا
دوست دارم.البته مطالب وبلاگ فقط عکس
نیست بلــکه مطالــب فعلاً در 4 دسـته
منتشر میشن:
-نادیدنی:فیلم، عکس و شکار لحظه هایی
که توسط دوربین گوشیم(پیکایل)گرفته
شده.
-ناشنیدنی: احادیث، روایات وحکایات کــم
گفته شده و کمتر شنیده شده...!
-طرح: که شامل پوستر و طـرح های
مناسبتی با موضوعات روزهستش.
- و در آخر معرفی وب سایت: که حاصل
وب گردی هام هست.
یا حق
  :: مدیر وب سایت : سید امیر علی حیدری
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

زیبایی های معنوی و مادی را به یکدیگر نشان دهیم.

ناشنیدنی (26): کرم بین و لطف پروردگار، گنه بنده کرده ست و او شرمسار...!
دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 06:32 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید امیر علی حیدری | ( نظر شما چیست؟ تعداد نظرات: )
حضرت موسی علیه السلام

در قوم بنی اسرائیل کافری بود که مدت های مدیدی در کفر و زندقه(الحاد و بی دینی) گذرانید. روزی حضرت موسیعلیه السلامبرای مناجات با خدای به کوه طور می رفت، آن کافر حضرت را در راه رفتن ملاقات نمود و به حضرت موسیعلیه السلامعرض کرد: قصد رفتن به کجــا را داری؟حضرت فرمود: اراده ی مناجات با خدای سبحان را دارم. کافر عرض کرد: من برای خدایت پیغامی دارم.آن را به خدای خود بازگو.

حضرت موسیعلیه السلام با روی گشاده قبول کرد!  کافر عرض کرد: ای موسی! به خدای خودت بگو مرا از خدایی تو ننگ و عار می آید و اگر تو روزی دهنده ی من هستی مرا به روزی تو احتیاج و درکار نیست! حضرت موسیعلیه السلاماز گفته او پریشان و متغییر الحال شده و به جانب کوه طور حرکت کرد...

و بعد از مناجات با قاضی الحاجات شرم داشت که آن کلمات را که آن کافر گفته بود در محضر خدا بیان کند. پس از جانب خداوند، خطاب رسید ای موسی چرا پیغام بنده ی مرا نرساندی؟ آن بنده ای که با ما بیگانگی می نماید و از خدایی ما روی گردان است؟

موسیعلیه السلامعرض کرد: خدایا! تو خودت بهتر می دانی که او چه گفت. پس خطاب آمد که ای موسی! به او بگو که اگر تو از خدایی ما ننگ و عار داری ما از اینکه تو بنده ما هستی ننگ و عار نداریم و اگر تو روزی ما را نمی خواهی من بی خواست تو روزی تو را به تو می رسانم.

پس حضرت موسیعلیه السلاماز کوه طور بازگشت و پیغام را به آن کافر عاصی رساند. چون مرد پیغام خداوند عالم را شنید، لحظاتی سرخود را به زیر انداخت و در فکر فرو رفت...! و سپس سر خورد را بلند کرد و عرض نمود ای ای موسی! خداوند بسیار بزرگ و کریم و بنده نوازی است. دریغا که عمرم را ضایع و تباه کردم و به بطالت گذارندم. ای موسی ! دین اسلام و تسلیم شدن و راه حق را بر من عرضه فرما.
پس موسیعلیه السلاماسلام را بر او عرضه داشت و آن کافر کلمه ی توحید و شهادت را بر زبان جاری کرد و سپس به سجده رفت و در مان حال جان به جان آفرین تسلیم نمود.

اى نفس مطمئنه  یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾ و در میان بندگان من درآى  فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾ و در بهشت من داخل شو  وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾ {سوره مبارکه والفجر}

بی ربط:

آن شب که تو در کنار مایی روزست     وآن روز که با تو می رود نوروزست

دی رفت و به انتظار فردا منشـین        دریاب که حاصل حیات امروز است

حضـــرت سعـــدی (ره)



امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , نا شنیدنی ,
:: برچسب‌ها: قوم بنی اسرائیل , حضرت موسی علیه السلام , کافری از بنی اسرائیل , ننگ بنده , کفر , زندقه ,