تبلیغات
پیکایل؛ دوربین عکاسی موبایل من - ناشنیدنی (22): صحابه ای که برای حکومت، دکان را داره الاماره خود قرار داد!
 
سلام من,گوشیم و دوربینم رو که بعد از
ایـن میخوایم بـاشما باشیم پذیرا باشـید.
بعد از این3تـایی می خوایم صحـنه هایی
رو که دییدیـــدیم رو واسه شمـا هم بــه
نمایـش بکشیم. و امّـا پیکایل و عکسـایه
ناب:
عکــاسا بدنبــال ایـن عکســــان و بیشـتر
عکسـایی کـه میگیــرن به خیال اینکـــه از
هـمیــن نــوع عکسا باشن میگیرن.
ولی از خیــل زیادی عکسهـای زیبایی که
میگیرن چنــد تـاشون عـکــس نادیــــدنی
میشه.من عکــاس حــرفه ای نیستم ولی
عکاسی و ثبت لحظـــات زیبا رو مثه خیلیا
دوست دارم.البته مطالب وبلاگ فقط عکس
نیست بلــکه مطالــب فعلاً در 4 دسـته
منتشر میشن:
-نادیدنی:فیلم، عکس و شکار لحظه هایی
که توسط دوربین گوشیم(پیکایل)گرفته
شده.
-ناشنیدنی: احادیث، روایات وحکایات کــم
گفته شده و کمتر شنیده شده...!
-طرح: که شامل پوستر و طـرح های
مناسبتی با موضوعات روزهستش.
- و در آخر معرفی وب سایت: که حاصل
وب گردی هام هست.
یا حق
  :: مدیر وب سایت : سید امیر علی حیدری
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

زیبایی های معنوی و مادی را به یکدیگر نشان دهیم.

برداشت اول؛
          صحابه ای از صحابه حضرت محمدصل الله علیه و آله والسلمرا برای حکومت به شهر مدائن فرستادند، او سوار بر الاغ نحیفش شد و تنها راه شهر مدائن را در پیش گرفت. مردم مدائن که قبلاً اطّلاع پیدا کرده بودند که حاکم جدیدی عازم مدائن شده است، از تمام طبقات به جهت استقبال جلو راه آمدند و انتظار تشرفش را داشتند، مدتی گذشت امّا خبری نشد تا اینکه مردی را از دور دیدند که سوار بر الاغی است و به طرف شهر می آید. مرد نزدیک و نزدیک شد تا به مردم استقبال کننده رسید؛

از او سوال کردند که ای مرد، امیر مدائن را در کجا ملاقات کردی؟ او پرسید امیر مدائن کیست؟ گفتند صحابه ای از صحابه پیغمبرصل الله علیه و آله والسلماست. صحابه با کمال فروتنی گفت: امیر را نمی شناسم ولی صحابه رسول خدا منم. همه با احترام از اسب ها پیاده شدند و مرکب ها را پیش آوردند. صحابه گفت برای من همین الاغ بهتر است و این حرف را زد و وارد شهر شد.

بزرگان خواستند او را به قصر حکومتی ببرند امّا صحابه خودداری کرد و گفت: من امیر نیستم که وارد دار الاماره شوم سپس صحابه دکانی را از صاحبش اجاره کرد و همان جا را جایگاه خود قرار داد و نشست و بین مردم حکومت و قضاوت می نمود. تشکیلات زندگی او عبارت از پوسته یی بود که بر رویش می نشست و آفتابه ای برای تطهیر داشت، اعصایی نیز به همراه آورده بود که هنگام را رفتن بر آن تکیه می کرد.


برداشت دوّم؛

          اتفاقاً روزی سیلی عظیم وارد شهر شد. تمام مردم آن سامان، هراسان و آشفته شده و به آه و فغان به واسطه ی از دست دادن مال و فرزند و جان خویش فریادها می کردند. صحابه  از جای خود حرکت کرد و پوست تخت را بر شانه خود انداخت و آفتابه را به یک دست و با دست دیگر تکیه بر عصا نمود از مغازه استیجاره اش بیرون آمد  و بدون ههیچ بیم و اضطرابی راه نجات را پیش گرفت و در آن حال می گفت: این چنین است که پرهیزگاران و سبکساران و کسانیکه به دنیا علاقه ای ندارند در روز قیامت نجات می یابند.
در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...
برداشت سوّم؛
           روزگار گذشت تا اینکه صحابه رسول مکرم اسلامصل الله علیه و آله والسلممریض و بستری شد. مریضی که منتهی به وفات این صحابه جلیل القدر گردید.شخصی بنام سعد به عیادت او رفت و از حالش جویا شد.صحابه به گریه افتاد و سعد پرسید برای چه گریه می کنی؟ صحابه گفت از حرص دنیا و علاقه به آن گریه نمی کنم بلکه گریه من برای این است که رسول اکرمصل الله علیه و آله والسلمبا من عهدی کرد؛

و آن عهد این بود که ایشان فرمودند: ای صحابه عزیز من باید بهره و توشه ی تو از دنیا در این زندگانی به اندازه سواره ای باشد که بخواهد از محلی به محل دیگر برود. و اینک گریه من از این است که بیمناکم از اندازه تجاوز کرده باشم. سعد گفت با تعجب اطراف اتاق آن صحابه را نگاه کردم و جز آفتابه ای برای طهارت و کاسه ای با یک طشت برای استحمام و غسل، چیز دیگری به چشمم نخورد...
و سعد زیر لب زمزمه می کرد که به حق پیامبر مکرم اسلامصل الله علیه و آله والسلمفرمودند: سلمان منّا اهل البیت

پانوشت: لرزیدن تن چه خوش است به درگه رب             هرچند به ســرما باشد و یا گزند لب
شاعر: عبــدالمهدی حیــــران




امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , سخنان بزرگان , نا شنیدنی ,
:: برچسب‌ها: حضرت محمد صلی الله علیه و آله والسلم و صحابه جلیل القدرش , سلمان فارسی , همه دارایی های سلمان , سلمان منّا اهل البیت , هنگام وفات سلمان فارسی رضی الله عنه , سلمان فارسی و سیل شهر مدائن , حاکم شهر مدائن ,