سلام من,گوشیم و دوربینم رو که بعد از
ایـن میخوایم بـاشما باشیم پذیرا باشـید.
بعد از این3تـایی می خوایم صحـنه هایی
رو که دییدیـــدیم رو واسه شمـا هم بــه
نمایـش بکشیم. و امّـا پیکایل و عکسـایه
ناب:
عکــاسا بدنبــال ایـن عکســــان و بیشـتر
عکسـایی کـه میگیــرن به خیال اینکـــه از
هـمیــن نــوع عکسا باشن میگیرن.
ولی از خیــل زیادی عکسهـای زیبایی که
میگیرن چنــد تـاشون عـکــس نادیــــدنی
میشه.من عکــاس حــرفه ای نیستم ولی
عکاسی و ثبت لحظـــات زیبا رو مثه خیلیا
دوست دارم.البته مطالب وبلاگ فقط عکس
نیست بلــکه مطالــب فعلاً در 4 دسـته
منتشر میشن:
-نادیدنی:فیلم، عکس و شکار لحظه هایی
که توسط دوربین گوشیم(پیکایل)گرفته
شده.
-ناشنیدنی: احادیث، روایات وحکایات کــم
گفته شده و کمتر شنیده شده...!
-طرح: که شامل پوستر و طـرح های
مناسبتی با موضوعات روزهستش.
- و در آخر معرفی وب سایت: که حاصل
وب گردی هام هست.
یا حق
  :: مدیر وب سایت : سید امیر علی حیدری
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

زیبایی های معنوی و مادی را به یکدیگر نشان دهیم.

ناشنیدنی (27): ضجه شیطانـــ....
پنجشنبه 10 اسفند 1391 ساعت 03:32 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید امیر علی حیدری | ( نظر شما چیست؟ تعداد نظرات: )

    {عکس:در محضر 
خدا}رسول اکرمصل الله علیه و آله والسلمفرمودند: هنگامی که خداوند از بنده اش راضی شد به عزرائیل می فرماید: از جانب من نزد فلانی برو و روح او را برایم بیاور، آنچه که از اعمال نیک انجام داده است، کافی است. من او را امتحان نمودم و او را در جایگاه ارجمندی که مورد علاقه من است ، یافتم.
    
    عزرائیل همراه پانصد فرشته که با آنها شاخه های گل و  دسته های ریشه دار گل زعفران است از بارگاه الهی به زمین نزول می کنند و نزد آن بنده صالح می آیند و هر کدام از آن فرشتگان از او به چیزی بشارت می دهند که دیگری به چیز دیگر بشارت می دهد.
     

    در آن هنگام فرشتگان با شاخه های گل و دسته های زعفران که در دست دارند برای خروج روحش، از دو طرف و در دو صف طولانی می ایستند، تا با چنین جلال و شکوه، از روح آن بنده ی صالح خداوند استقبال کنند.

هنگامی که ابلیس  رئیس شیطان ها، آن منظره را می بیند، دو دستش را بر سرش نهاده و نعره و فریاد می کشد.

    پیروانش وقتی که او را چنین وحشتزده می بینند می پرسند: ای بزرگ ما! مگر چه حادثه ای رخ داده است که چنین بر افروخته شده ای؟ ابلیس می گوید مگر نمی بینید که این بنده ی خدا تا چه اندازه مورد احترام و کرامت واقع شده است؟ شما کجا بودید که نتوانستید او را گمراه کنید؟ شیاطین می گویند: ما تلاش و کوشش خود را در مورد گمراه کردن او انجام ندادیم، ولی او از ما پیروی و فرمانبرداری نکرد.

پانوشت بی ربط:  از شهید بزرگوار چمران پرسیدند: تعهد بهتر است یا تخصص؟ گفت: می‌گویند تقوا از تخصص لازم‌تر است، آن را می پذیرم اما می‌گویم " آن کس که تـخـصـص نـــدارد و کـاری را می‌پذیـردبـی تـــقـــواســـت".

روزشمار: کم کم داریم از اینجا کوچ می کنیم به سرویس وبلاگ دهی زیبای بلاگ دات ای ار، امّا بدلیل همگام سازی و اینکه دل کندن از میهن بلاگ کمی سخته برای اینکار روز شمار پیکایل آغاز شده و فقط تا 20 روز دیگه اینجا همزمان با picil.blog.ir پست می فرستم...! و بعد 20روز یعنی از سال جدید تنها تو آدرس picil.blog.ir پذیرایی شما دوستان عزیز خواهیم بود...یا حق




امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , سخنان بزرگان , نا شنیدنی ,
:: برچسب‌ها: پیامبر گرامی اسلام , بنده مومن , قبض روح بنده مومن , یاس شیطان , ضجه شیطان , دارو دسته شیاطین ,
ناشنیدنی (26): کرم بین و لطف پروردگار، گنه بنده کرده ست و او شرمسار...!
دوشنبه 7 اسفند 1391 ساعت 05:32 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید امیر علی حیدری | ( نظر شما چیست؟ تعداد نظرات: )
حضرت موسی علیه السلام

در قوم بنی اسرائیل کافری بود که مدت های مدیدی در کفر و زندقه(الحاد و بی دینی) گذرانید. روزی حضرت موسیعلیه السلامبرای مناجات با خدای به کوه طور می رفت، آن کافر حضرت را در راه رفتن ملاقات نمود و به حضرت موسیعلیه السلامعرض کرد: قصد رفتن به کجــا را داری؟حضرت فرمود: اراده ی مناجات با خدای سبحان را دارم. کافر عرض کرد: من برای خدایت پیغامی دارم.آن را به خدای خود بازگو.

حضرت موسیعلیه السلام با روی گشاده قبول کرد!  کافر عرض کرد: ای موسی! به خدای خودت بگو مرا از خدایی تو ننگ و عار می آید و اگر تو روزی دهنده ی من هستی مرا به روزی تو احتیاج و درکار نیست! حضرت موسیعلیه السلاماز گفته او پریشان و متغییر الحال شده و به جانب کوه طور حرکت کرد...

و بعد از مناجات با قاضی الحاجات شرم داشت که آن کلمات را که آن کافر گفته بود در محضر خدا بیان کند. پس از جانب خداوند، خطاب رسید ای موسی چرا پیغام بنده ی مرا نرساندی؟ آن بنده ای که با ما بیگانگی می نماید و از خدایی ما روی گردان است؟

موسیعلیه السلامعرض کرد: خدایا! تو خودت بهتر می دانی که او چه گفت. پس خطاب آمد که ای موسی! به او بگو که اگر تو از خدایی ما ننگ و عار داری ما از اینکه تو بنده ما هستی ننگ و عار نداریم و اگر تو روزی ما را نمی خواهی من بی خواست تو روزی تو را به تو می رسانم.

پس حضرت موسیعلیه السلاماز کوه طور بازگشت و پیغام را به آن کافر عاصی رساند. چون مرد پیغام خداوند عالم را شنید، لحظاتی سرخود را به زیر انداخت و در فکر فرو رفت...! و سپس سر خورد را بلند کرد و عرض نمود ای ای موسی! خداوند بسیار بزرگ و کریم و بنده نوازی است. دریغا که عمرم را ضایع و تباه کردم و به بطالت گذارندم. ای موسی ! دین اسلام و تسلیم شدن و راه حق را بر من عرضه فرما.
پس موسیعلیه السلاماسلام را بر او عرضه داشت و آن کافر کلمه ی توحید و شهادت را بر زبان جاری کرد و سپس به سجده رفت و در مان حال جان به جان آفرین تسلیم نمود.

اى نفس مطمئنه  یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ﴿۲۸﴾ و در میان بندگان من درآى  فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ﴿۲۹﴾ و در بهشت من داخل شو  وَادْخُلِی جَنَّتِی ﴿۳۰﴾ {سوره مبارکه والفجر}

بی ربط:

آن شب که تو در کنار مایی روزست     وآن روز که با تو می رود نوروزست

دی رفت و به انتظار فردا منشـین        دریاب که حاصل حیات امروز است

حضـــرت سعـــدی (ره)



امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , نا شنیدنی ,
:: برچسب‌ها: قوم بنی اسرائیل , حضرت موسی علیه السلام , کافری از بنی اسرائیل , ننگ بنده , کفر , زندقه ,
ناشنیدنی (25): بنده شیطانــــ و لبیک او...!
شنبه 5 اسفند 1391 ساعت 12:01 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید امیر علی حیدری | ( نظر شما چیست؟ تعداد نظرات: )

شیطان؛ راهنمای وادی جهنم

در یکی از روستاهای اصفهان، مردی در حال مرگ بود. او را رو به قبله گذاشتند تا آماده مرگ شود، از قضای ربانی در آن روستا عالم زاهدی بود پیش رو رفتند و از او خواستند که بر بالین آن مرد بیاید و شهادتین را به او تلقین کند و او نیز چینین کرد و بر بالین فرد محتضر خاضر شد؛

آن عالم زاهد می گوید من بر بالین محتضر رفتم و شهادتین را به او تلقین کردم و به او گفتم: بگو "لااله الا الله" او هم گفت لا اله الا الله...! در این هنگام ناگهان از گوشه ای اتاق صدای کسی را شنیدم  که گفت: بنده من راست می گوید! با تعجب به محتضر گفتم: بگو، یا الله او گفت. دوباره صدای آن شخص را شنیدم که گفت: لبیک ای بنده من! من از این وضع بسیار نگران شده و در وجودم احساس ناراحتی می کردم و با تعجب سوال کردم: تو کیستی که این محتضر که یا الله می گوید تو در جوابش لبیک می گویی؟! گفت من خدایش هستم و او بنده خاص من است و ساالها  از من اطاعت و فرمانبرداری کرده و یک عمر غلام حلقه به گوش من بوده است. پرسیدم مگر تو کیسی؟

 گفت من شیطان هستم...!

 وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ كُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ ﴿۳﴾سوره مبارکه حج


وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین‏

(36)
سوره مبارکه زخرف
 و برخى از مردم در باره خدا بدون هیچ علمى مجادله مى‏كنند و از هر شیطان سركشى پیروى مى‏نمایند.

و هر كس از یاد [خداى] رحمان دل بگرداند بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باش.







روزشمار: کم کم داریم از اینجا کوچ می کنیم به سرویس وبلاگ دهی زیبای بلاگ دات ای ار، امّا بدلیل همگام سازی و اینکه دل کندن از میهن بلاگ کمی سخته برای اینکار روز شمار پیکایل آغاز شده و فقط تا 25 روز دیگه اینجا همزمان با picil.blog.ir پست می فرستم...! و بعد 25روز یعنی از سال جدید تنها تو آدرس picil.blog.ir پذیرایی شما دوستان عزیز خواهیم بود...یا حق



امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: احادیث و روایات , مقالات قرآنی , سخنان بزرگان , بزرگان و عـرفا , نا شنیدنی , شهر ,
:: برچسب‌ها: My naughty , naughty answer the Human , death Province , devil Satan , Satanists death , devil , worshipers dying , punishment the devil , ابلیس , بنده شیطان , بندگان شیطان , شیطان , شیطان پرستان , عذاب الهی , لبیک شیطان به هنگام مرگ به آدمیزاد محتضر مرگ ولایت شیطان ,
ناشنیدنی (24): برهانی بر وجود آفریدگار...
پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت 12:48 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست سید امیر علی حیدری | ( نظر شما چیست؟ تعداد نظرات: )

قلب آسمان می تپد...!

ابو شاکر دیصانی رهبر فرقه دیصانیه تعریف می کند که روزی وارد محضر امام صادقعلیه السلامشدم و به امام عرض کردم اجازه می فرمایید مطلبی بپرسم؟ حضرت فرموند: از هر چه می خواهی سؤال کن. گفتم: دلیل شما بر این که آفریدگاری دارید چیست؟ حضرت فرمود: وجود خودم...!  زیرا وجود خودرا خالی از این دو جهت نمی دانم: یا خود، خویشتن را آفریده ام؟

در این صورت، یا در هنگام ساختن، خود (هستی من) وجود داشته یا وجود نداشته است. اگر (هستی من) وجود داشته و با این حال باز آن را ساخته ام، در این فرض نیازی نبوده و این تحصیل حاصل بوده است و تحصیل حاصل محال است. و اگر در حالی که نبوده ام خودم را ساخته ام، می دانی که معدوم نمی تواند چیزی بسازد. بنابراین، مطلب سوم ثابت می گردد و آن این که برای من صانع و آفریننده ای هست. ابوشاکر بدون اینکه حرفی بزند از  مجلس برخواست و رفتـــــ...

{ابو شاکر دیصانی:یکی از رهبران فرقه دیصانیه در قرن 2قمری میباشد که توسط امام صادقعلیه السلامهدایت شده است. قضیه هدایت ابوشاکر دیصانی را اینجا بخوانید...

پانوشت: کم کم داریم از اینجا کوچ می کنیم به سرویس وبلاگ دهی زیبای بلاگ دات ای ار، امّا بدلیل همگام سازی و اینکه دل کندن از میهن بلاگ کمی سخته برای اینکار روز شمار پیکایل آغاز شده و فقط تا 27 روز دیگه اینجا همزمان با picil.blog.ir پست می فرستم...! و بعد 27روز یعنی از سال جدید تنها تو آدرس picil.blog.ir پذیرایی شما دوستان عزیز خواهیم بود...یا حق



امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , سخنان بزرگان , نا شنیدنی , نادیدنی , طبیعت , من و موبایلم ,
:: برچسب‌ها: مام صادق علیه السلام , ابو شاکر دیصانی , ابرهای قلبی شکل , محبت خداوند , زیبای های طبیعتهدایت ابوشاکر دیصانی , هدایت شده , برهانی بر وجود آفریدگار , رهبر فرقه دیصانیه ,

برداشت اول؛
          صحابه ای از صحابه حضرت محمدصل الله علیه و آله والسلمرا برای حکومت به شهر مدائن فرستادند، او سوار بر الاغ نحیفش شد و تنها راه شهر مدائن را در پیش گرفت. مردم مدائن که قبلاً اطّلاع پیدا کرده بودند که حاکم جدیدی عازم مدائن شده است، از تمام طبقات به جهت استقبال جلو راه آمدند و انتظار تشرفش را داشتند، مدتی گذشت امّا خبری نشد تا اینکه مردی را از دور دیدند که سوار بر الاغی است و به طرف شهر می آید. مرد نزدیک و نزدیک شد تا به مردم استقبال کننده رسید؛

از او سوال کردند که ای مرد، امیر مدائن را در کجا ملاقات کردی؟ او پرسید امیر مدائن کیست؟ گفتند صحابه ای از صحابه پیغمبرصل الله علیه و آله والسلماست. صحابه با کمال فروتنی گفت: امیر را نمی شناسم ولی صحابه رسول خدا منم. همه با احترام از اسب ها پیاده شدند و مرکب ها را پیش آوردند. صحابه گفت برای من همین الاغ بهتر است و این حرف را زد و وارد شهر شد.

بزرگان خواستند او را به قصر حکومتی ببرند امّا صحابه خودداری کرد و گفت: من امیر نیستم که وارد دار الاماره شوم سپس صحابه دکانی را از صاحبش اجاره کرد و همان جا را جایگاه خود قرار داد و نشست و بین مردم حکومت و قضاوت می نمود. تشکیلات زندگی او عبارت از پوسته یی بود که بر رویش می نشست و آفتابه ای برای تطهیر داشت، اعصایی نیز به همراه آورده بود که هنگام را رفتن بر آن تکیه می کرد.


برداشت دوّم؛

          اتفاقاً روزی سیلی عظیم وارد شهر شد. تمام مردم آن سامان، هراسان و آشفته شده و به آه و فغان به واسطه ی از دست دادن مال و فرزند و جان خویش فریادها می کردند. صحابه  از جای خود حرکت کرد و پوست تخت را بر شانه خود انداخت و آفتابه را به یک دست و با دست دیگر تکیه بر عصا نمود از مغازه استیجاره اش بیرون آمد  و بدون ههیچ بیم و اضطرابی راه نجات را پیش گرفت و در آن حال می گفت: این چنین است که پرهیزگاران و سبکساران و کسانیکه به دنیا علاقه ای ندارند در روز قیامت نجات می یابند.
در ادامه مطلب به خواندن ادامه دهید...


ادامه مطلب
امتیاز این مطلب:    
Share
:: مرتبط با: پیامبران و امامان , احادیث و روایات , سخنان بزرگان , نا شنیدنی ,
:: برچسب‌ها: حضرت محمد صلی الله علیه و آله والسلم و صحابه جلیل القدرش , سلمان فارسی , همه دارایی های سلمان , سلمان منّا اهل البیت , هنگام وفات سلمان فارسی رضی الله عنه , سلمان فارسی و سیل شهر مدائن , حاکم شهر مدائن ,
 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic